شنبه ٢٥ اسفند ،۱۳۸٦
بازی توطئه
گرهی افتاده در کارت انگار / که یکی دوبار دیگر در غروب
آب داغی ریخته باشی بر تن و بدن گربه ای سیاه
و گریخته باشی از چشم دور و بری هایت که ناگاهان همگی سم دارند
و سه کوتوله ی تقریبا قد بلند از چار طرف نقشه ی قتل متن و مؤلفی که تویی با / یا که بدون سر
و می کشند ناز غاز و کلاغت را تا لب گودالی که
به رؤیای خودشان
حفر کرده اند خیلی درست گور تو را هم در گوشه ای از آن
که خر بخندید و [ پشت صحنه ] شد از قهقهه سست .
و این خطوط کوفی کف دست تو در همه حال
به دخترکی که در بنگال ختم می شود که تو را خیلی
دوست دارد کمی از دورتر از چشم هایش
بایستد / و تماشا کند فقط
گ های سه گانه ای را که به اسم و رسم تو حمله ورند.
نه می درد یقه ی پیرهنش را / و نا با هر چه می کوبد بر فرق سرش
از ترس اینکه بگویند شیشه ی روغن بادان ریخته
نه خنده سر می دهد آنقدر که : از تیمارستان گریخته .
- فالت حقیقتا فاله
گردوی پوک را به هنداونه هایی که زیر بغلت کاشته اند / می کارند
و ترجیح می دهی آخر شب در آینه ی دستشویی دق کنی / اصلا !
و به تختخوابی مخصوص در تیمارستان برگردی که عاشقان خیلی انگشت نما را
- برکه نمی گردم!
و به سگ های هار / زهر مار هم که نمی دهی / البته که نه !
سکوت "او" قطعا دیوانه ات می کند اما / نمی کند اما
بر می گردی به خانه که مادرت فقط شانه می کند موهای خاکستری ات را
- خاک بر سرم را ؟
و مرهم می گذارد " او " چه طور ؟ / به زخم زبان و جای دندان سگ هایی که
استخوان های تو را هم / چرا که نلیسند ؟
" بعد از این دست " من و گردن ماری که فراری می دهد سگ های هار را هم
شیشه ی الکلی آماده می کنی
و ساده می کنی کار و بار مارگیرهای جنوبی را
از رود نیل هم گه نگذری
برمی آیی از پس عزراییل
این فیلم خیلی دیدنیه !
شنبه ٢٥ اسفند ،۱۳۸٦
این جغد کجا بود ؟

قسم 3

به عاشق تو نبودم اگر قسم !
-دروغ ؟
بلد نیستم جسدم را به جز کنار راه رفتن در کنار تو
در کجای هم اکنون این همه هیچ / دفن کنم
هیچ / بلد نیستم
ها ؟
چه کسی فرمود از کلاغی بپرس که در کتاب مقدس
بیل که نه
به دست هابیل اما چیزی یاد داد که
باز بلد نیستم
قصه ی تدفین این جسد
چه بد
کنار راه رفتن در کنار تو چه خوب ادامه داد

...

قسم 2

به شب قسم
که قلاده را شب ها تو به گردن سگ هاری فقط
که فکر می کنی : نکند ؟
ماری اما به رختخواب من می اندزی
پنج و پنج دقیقه / دقیقا
از خوابی انصافا خیلی عمیق / من
به جای تو حتی بلند بلند می پرم از جا
مرا ببوس
برای آخرین بار اتوبوسی که فقط آدم های تقریبا زشت را
به بهشت اول صبح خدا هم که نمی برد / اما
تا موی سر مرا در آسیاب سفید نکند
له نمی شود چرا سر این عین سگ هار
پس
رختخواب مرا منستانه بنداز / که از فرط هر چه / زود بمیرم
که این مار لعنتی
گوشه - کنار میز کار مرا هم / نه اینکه بلد نیست
فعلا که در رختخواب من افتاده است

...

قسم 1

به مار ماده ی بی آزاری قسم
به فرض اینکه دور دست و گردن من
و با نیلوفری رقابت دارد که دور عصب هایم پیچیده
این آینه ی رو به رو قیافه ات را کمی تغییر قیافه داده
وگرنه این نیلوفر ظاهرا بر خلاف تو / از غلاف تو بیرون خزیده
به هم نریز لطفا فکر و خیال شطرنجی را که بر مسیر از هر کجای تو چیده ام
پس / هزار بار به تو ای ماری قسم
که کاری سخت دست منداده ای
که خیلی هم ساده است
اول / خوب خفه ام کن !
بعد خرسی را صدا بزن که بو بکشد
اسامی خاصی که زیر پوست من با موهایی کوتاه یا بلند
پیش از آنکه بمیرند / پا گذاشته اند به فرار
کره ی روی میز را هر چه زودتر / به موزه اگر بفرستی / متشکرم
دنیا را صرفا برای تو گفتم که از نو آغاز بشود
یا که نه آن را فقط برای تو با پاکت سیمانی تعمیر کنیم
با سه چار کارگر افغانی
آن طرف اما جسدی تازه روی دست کلاغی مانده
که قارقار هم هنوز بلد نیست