
به عاشق تو نبودم اگر قسم !
-دروغ ؟
بلد نیستم جسدم را به جز کنار راه رفتن در کنار تو
در کجای هم اکنون این همه هیچ / دفن کنم
هیچ / بلد نیستم
ها ؟
چه کسی فرمود از کلاغی بپرس که در کتاب مقدس
بیل که نه
به دست هابیل اما چیزی یاد داد که
باز بلد نیستم
قصه ی تدفین این جسد
چه بد
کنار راه رفتن در کنار تو چه خوب ادامه داد
...
به شب قسم
که قلاده را شب ها تو به گردن سگ هاری فقط
که فکر می کنی : نکند ؟
ماری اما به رختخواب من می اندزی
پنج و پنج دقیقه / دقیقا
از خوابی انصافا خیلی عمیق / من
به جای تو حتی بلند بلند می پرم از جا
مرا ببوس
برای آخرین بار اتوبوسی که فقط آدم های تقریبا زشت را
به بهشت اول صبح خدا هم که نمی برد / اما
تا موی سر مرا در آسیاب سفید نکند
له نمی شود چرا سر این عین سگ هار
پس
رختخواب مرا منستانه بنداز / که از فرط هر چه / زود بمیرم
که این مار لعنتی
گوشه - کنار میز کار مرا هم / نه اینکه بلد نیست
فعلا که در رختخواب من افتاده است
...
به مار ماده ی بی آزاری قسم
به فرض اینکه دور دست و گردن من
و با نیلوفری رقابت دارد که دور عصب هایم پیچیده
این آینه ی رو به رو قیافه ات را کمی تغییر قیافه داده
وگرنه این نیلوفر ظاهرا بر خلاف تو / از غلاف تو بیرون خزیده
به هم نریز لطفا فکر و خیال شطرنجی را که بر مسیر از هر کجای تو چیده ام
پس / هزار بار به تو ای ماری قسم
که کاری سخت دست منداده ای
که خیلی هم ساده است
اول / خوب خفه ام کن !
بعد خرسی را صدا بزن که بو بکشد
اسامی خاصی که زیر پوست من با موهایی کوتاه یا بلند
پیش از آنکه بمیرند / پا گذاشته اند به فرار
کره ی روی میز را هر چه زودتر / به موزه اگر بفرستی / متشکرم
دنیا را صرفا برای تو گفتم که از نو آغاز بشود
یا که نه آن را فقط برای تو با پاکت سیمانی تعمیر کنیم
با سه چار کارگر افغانی
آن طرف اما جسدی تازه روی دست کلاغی مانده
که قارقار هم هنوز بلد نیست